تبليغاتX
Lilypie Fourth Birthday tickers MyLayout Profile Editor خاطرات بهراد
خاطرات بهراد

 
درباره وبلاگ

 

آخرين نوشته ها

 

پيوند ها

 

آرشيو مطالب

 

پيوندهاي روزانه

 



سال جديد

دوشنبه 21 فروردین1391 توسط لیلا



مامانم مياد
اين مامان تنبل آقا بهراد چرا نمياد تو وبلاگ پسرش ۲ خط بنويسه.

بهرادي مامان رو ببخش خودت كه خوب ميدوني اوضاع چطوريه سر كار خيلي درگيرم و تو خونه هم درگيري بيشتر. فقط خواستم بگم ماماشي گلت داره مياد بعد از ۲ سال و نيم

ماماشي نگرانه تو اونو يادت رفته باشه ولي ميدونم كه هيچوقت ماماشي مهربونت رو يادت نرفته و هميشه دوستش خواهي داشت اينو مطمئنم.

ماماشي ميگه همه نگرانيم اينه كه بهراد منو ببينه بره پشت تو قايم شه ميگم نه مامانم خيالت كاملا راحت باشه.

انقدر از مامانم بهت گفتم كه ميدونم ببينيش ميشناسيش و يادت مي افته كه كي وقتي نوزاد بودي به داد مامانت رسيد و كي تو رو بزرك كرد و نگهت ميداشت.

مامانم از صميم قلب دوستت دارم و خوشحالم كه ميايي و مي بينمت و كنارمتم. دلم ميخواد بشينم كنارت و دستت تو دستم باشه.

مامانم خيلي دلم برات تنگ شده و روزشماري ميكنم تا بيايي. ۱۳ روز ديگه ميايي.

مامانم مامانم كاشكي اذيتت نكنم و اين مدت كمي كه پيشمي راحت باشي و بهت خوش بگذره

دلم ميخواد تمام ساعت و لحظه هايي كه هستي رو با تو بگذرونم حيف كه سر كارم ولي بازم از اون زمان كم هم استفاده ميكنم.

دوستت دارممممممممممممممممممممم


دوشنبه 1 اسفند1390 توسط لیلا



برف بازی
يه برف بازي كوچولو

خيلي وقت نداشتيم بيشتر برف بازي كنيم ايشاالله زمستون بهت قول دادم يه روزي كه برف اومد بريم حسابي بتركونيم و آدم برفي درست كنيم


چهارشنبه 25 آبان1390 توسط لیلا



شب تولدت
عزيز دلم فردا تولدته. 4 سالت تموم ميشه قشنگ مامان باورم نميشه 

انگار همين ديروز بود كه دقيقا 4 سال پيش همچين شبي من آماده بودم براي اينكه صبح برم بيمارستان تا قشنگترين آرزوي زندگيم برآورده بشه

تا قشنگترين هديه ايي كه ميتونستم تو اين چند سال بگيرم رو از خدا بگيرم. خداي عزيز ازت ممنونم هميشه بخاطر داشتن بهراد ازت ممنونم هيچوقت نمي تونم همچين محبت بزرگي رو كه به من كردي رو فراموش كنم.

امشب پسرم كنار من نيست و با خانواده بابايي در شمال تولدش رو جشن ميگيره. عزيزم تولدت مبارك و ماماني تصميم داره تو هفته آينده يه جشن كوچولو برات بگيره.

دوستت دارم. بازم ممنونتم كه پيشمي و كنارمي و دوسم داري.

برام هيچ حسي شبيه تو نيست

كنار تو درگير آرامشم

همين از تمام جهان كافيه

همين كه كنارت نفس ميكشم

برام هيچ حسي شبيه تو نيست

تو پايان هر جستجوي مني

تماشاي تو عين آرامشه

تو زيباترين آرزوي مني


چهارشنبه 6 مهر1390 توسط لیلا



بهراد و دوستاش در حیاط خونه آرین
مامان گل آرین همه دوستان نی نی سایتی آرین رو دعوت کرد تو حیاطشون و کلی هم زحمت کشید مرسی نگین عزیزم

بهراد و باران تو خونه درختی

وقتی بهراد و اهورا و ایلیا افتادن به جون دیوار

و آنگاه که آرین بیدار میشود و شروع میکند به دعوا کردن بچه ها که این کار رو نکنن

بچه ها مشغول غذا دادن به طوطی بیچاره که شانس آوردیم سکته نکرد

تمام سعی و تلاشم رو کردم که یه عکس دسته جمعی ازشون بگیرم

روز خوبی رو داشتیم از مامان آرین عزیزم بازم تشکر میکنم.


دوشنبه 14 شهریور1390 توسط لیلا



کیدزکلاب و تولد فرگلی و دیدن آقا کوروش
یه روز خوب شهریور که پر از تولد هست رفتیم کیدزکلاب تا هم کوروش و مامان گلش که از کرمانشاه اومده بودند رو ببینیم و همان روز مصادف شد با تولد فرگل عزیزمون. بدون هیچ توضیحی میرم سراغ عکس ها

رهام - بهراد- اهورا- ایلیا

اون دو تا ماشین آرین و کوروش هستن و رهام و بهراد و اهورا هم این جلو هستن

این دو تا منو کشتننننننننننننننننننننننننن

وای وای باران و بهراد و ببینین


پنجشنبه 10 شهریور1390 توسط لیلا



اتاق بهرادم در یک روز تعطیل


پنجشنبه 10 شهریور1390 توسط لیلا



یه بهراد نویسنده
یه روز جمعه کسل کننده که نمی دونستیم چه کار کنیم تصمیم گرفتم به بهراد یاد بدم که اسمش رو بنویسه :


جمعه 28 مرداد1390 توسط لیلا



یه خاطره کوچولو
یه بهراد کوچولو با ۴ تا دندون

و حالا


جمعه 21 مرداد1390 توسط لیلا



دکوراسیون جدید اتاق بهرادم
از اونجاییکه حدود ۲ ماه پیش من خوابیدی و یه بار هم گفتم که چقدر به هردومون خوش میگذشت ولی دیگه باید برمی گشتی اتاق خودت ما هم تصمیم گرفتیم دکور اتاق رو عوض کنیم تا یه تنوعی برات باشه

 


جمعه 21 مرداد1390 توسط لیلا